دوستان گر هدیه گل آورده اند
                                                         در پذیرید زکرم خاشاک من                           
خاشاک

خاشاک

خاشاک

صفحه نخست خاشاک مجموعه شعری شاعر معاصر هرات باستان میر محمد موسی تسکین کرخی

  • بنام خداوند بخشاینده و مهربان
    بنام خداوند بخشاینده و مهربان
  • میر محمد موسی تسکین کرخی
    میر محمد موسی تسکین کرخی
  • دوستان گر هدیه گل آورده اند
    درپذیرید زکرم خاشاک من
    دوستان گر هدیه گل آورده اند درپذیرید زکرم خاشاک من
  • تهیه خاشاک در شهر هرات کوچه گدام کتابفروشی انصاری
    تهیه خاشاک در شهر هرات کوچه گدام کتابفروشی انصاری
  •    هرات - کتابفروشی انصاری
                 کوچه گدام
    هرات - کتابفروشی انصاری کوچه گدام
  • خاشاک در کتابفروشی انصاری
    خاشاک در کتابفروشی انصاری
  • کتابفروشی انصاری-هرات کوچه                 گدام
    کتابفروشی انصاری-هرات کوچه گدام
بنام خداوند بخشاینده و مهربان
بنام خداوند بخشاینده و مهربان

مرحوم میر محمد رضا کرخی 

مرحوم میر محمد رضا ولد مرحوم میرزا ابونصر ولد مرحوم میرزا عبدالصمد ولد مرحوم میرزا عطاءالله :«نادم» ولد مرحوم صوفی اسلام شهید کرخی رحمته الله علیه از طرف مادر پسر عمه مرحوم میر غلام حیدرمتخلص به «خادم پیر هرات» میر گازر گاه شریف شخص فاضل ومشهور هرات می باشند

میر محمد رضا شخص خوش خلق وخوش صحبت دانشمند ، جوان مرد آزاده مشرب بود ، خوان کرم آن همیشه گسترده بود اهل فضل و مهمانان بدورش جمع بودند و با دوستانش با پیشانی باز استقبال مینمود ، در فامیل روحانی و فضل پدری و مادری بزرگ شده بود و علماء و دانشمنـدان هرات به پدرش ارادت و احتـرام داشتند و علوم متـداوله را نزد پدر و علماء محیط فرا گرفته و در دورۀ تاسیس مکتب های معارف در زمان اعلحیصزت امان الله خان که پدرم منشی عبدالصمد اخی پدر « نویسنده » حـاکم کرخ بود 1301 شمسی میر محمد رضا از جمله اولین شاگردان این مکتب بودند که بدرجه عالی فارغ شدند

بمطالعه تاریخ علاقه زیاد داشت در علم نجوم مهارت داشت استخراج غره ماه های قمریا را از اساس فرموده حضرت علی رض از کمۀ « اهحز بود» بخوبی میـدانست چون آنزمان تقویم و جنتری به کثرت کنونی مسیر نبود اکثر دوستان غره ماه را از وی سوال میکردند و مستفید میگردیدند. میر محمد رضا آقا خط ثلث و کوفی را با نستعلیق زیبا مینوشت

قطعات بسم الله الرحمن الرحیم ، کلمه طیبه ، آیة الکرسی و غیره آیات و جملات متبر که را به خط کوفی می نوشت و اطراف آنرا به خطوط ثلث و نستعلیق حاشیه نویسی میکرد که از این قطعه ها نزد بعضی اقوام و دوستان شان طور یادگار موجود است.

موصوف دانشمند با تقوی و متواضع و شکسته نفس بود و با وجود داشتن جایداد ملکی ارثی و مرفه به تجملات زندگی علاقه نداشت و با داشتن احترام و شخصیت و مقام عالی اجتماعی لباس ساده و عادی می پوشید و از اموری که کسب شهرت دنیائی شود پرهیز میکرد طبع شعر خوش داشت و کرخی تخلص میکرد اشعارش را جمع نمیکرد، محبوبیتی بین مردم داشت و زیادتر بالای باغ ها و املاک خود در کرخ میگذراند مردم کازرگاه و شهر هرات وی را بنام آقا صاحب کرخی یاد میکردند.

بتاریخ 25 حمل 1365 هجری شمسی به عمر 72 سالگی برحمت حق پیوست و در جوار مزار حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری رح بخاک سپرده


                                      قطعه شعـر مرحومی

شاد باش ای دل که باز آمد بهار 

 مژده ایجان وقت کار است استوار                        

 یکطرف بر سبزه میغلطد نسیم

 یکطرف بر شاخه میر قصد هزار                     

یکطرف طرف و من الحان کبک

 یکطرف صوب چمن آوای سار                  

شکر لله کأمد ایام ربیـع 

 آفت سرمای دی شد برکنـار               

بوستان را گر خزان افسرده کرد

 اینک احیا میکند باد بهار           

آنپچنان کاین ملت افسرده را 

 کرده احیا قدرت پروردگار           

شکر یزدان را که رستیم از محن

 از طفیل همت مردان کار          

راد مردان شجاع حق پرست 

 قوم افغان را مدار افتخار           

ظلم در حجاف از میان برداشتند 

ظالمان شد سرنگون و تارومار                 

ای جوان شحاج و نهالان وطن 

 متفق گردید تا باشید دائم کامگار                   

مغتنم دانید است وقت مساعد را بخود

 بهر آبادی موطن کار باید کرد کار                     

وقت شادی وقت آزادی رسید 

 ظالمان را رفت قدر و اعتبار                

کردگارا حامی این قوم را 

 دار باغر و وقارو اقتدار         

                                           ناجی این ملت غم دیده را     

                                        در پناه عصمتت محفوظ دار    




زنده گی نامه میر محمد موسی تسکین کرخی به قلم محترم حاجی وزیر خان اخی کرخی

میر محمد موسی ولد مرحوم میر محمد رضا ولد مرحوم میرزا ابو نصر ولد مرحوم میرزا عبدالصمد ولد مرحوم میرزا عطا و الله ولد مرحوم قطب العارفین حضرت صوفی اسلام شهید کرخی رحمت الله علیه و از طرف مادر همشیره زادۀ مرحوم میر غلام حیدر متخلص به « خادم پیر هرات» میر گازرگاه شریف میباشد.

نامبرده در یک فامیل روحانی فضل و ادب م هنر در سال 1321 هجری شمسی در بالا محلۀ کرخ پا بعرصۀ وجود نهاد ، چون در مجالس و محافل این دو خاندان پدر ی و مادری در کرخ و گازرگاه علما، ادبا، روحانیون و اهل قلم حضور داشتند میر محمد موسی نیز در چنین محیطی پرورش یافته.

ابتداء به تحصیل علوم دینی در نظر علماء محل شامال بعداً به صنف چهارم مکتب ابتدائیه کرخ در سال 1333 هجری شمسی پذیرفته شد بعد از ختم دورۀ ابتدائیه به صنف هشتم لیسه سلطان غیاث الدین در سال 1336 شامل و در سال 1341 از صنف 12 فارغ لیسه در سال 1342 به فاکولته حقوق و علوم سیاسی پوهنتون کابل شمولیت ورزید و در سال 1345 هـ ش از رشته اداری دوپلوماسی به اخذ دپلوم موفق و بوزارت داخله ، و بعداً به وزارت مالیه تا فوق رتبه که رسید مصروف کار بود.

طوریکه گفتم اکثر اعضای فامیل شان چه از طرف پدری و چه از طرف مادری اهل فضل و علم بودند آقای تسکین چه از حیث وراثت و چه از حیث تربیت ازین محافل و بزرگان ایشان

فیض یاب گردیده شخص ادیب و فاضل بر آمده است.

آقای تسکین از صنف هفتم گا گاهی شعر می سرود و در روز نامۀ اتفاق اسلام هرات به نشر میرسید و از همان وقت تسکین تخلص میکند و اهل قلم و مطالعه است همیشه شعر نمی سراید بعضی اوقات به این شیوه اشتغار میورزد، آقای تسکین شاعری را از پدر و اقوام پدری و اقوام ادری اش به ارث برده است مرحوم میرزا عطا الله متخلص به « نادم » و حضرت صوفی اسلام شهید رح بودند و اجداد آقای تسکین میباشند و سائیر فضلا و خطاطان این خاندان که ذکر نام شان در صفحات 224 و 229 کتاب خطاطان و نقاشان هرات به تفصیل یاغد شده .

و همچنان فـامیل مادری آقای تسکین که میر صاحبان گازرگاه میباشند که جنـاب میر غلام حیدر آقا میر مشهور گازرگاه متخلص به « خادم پیر هـرات» متذکره صفحه 36 کتاب مذکور میر عبدالعلی شایق متذکره صفحه 50 همه ماما و ماما زاده گان آقـای تسکین اند و نمونه اشعار و صفحات علمی و فرهنگی و ادبی شان در کتاب کتابی و بسی کتب دیگـر به تفصیل ذکر شده.

آقـای تسکین که فعلاٌ در ایالت کالیفورنیا اضلاع متحدۀ امریکا مهاجرند ، امید است وقت یا بند مجموعه اشعار شانرا جمع کرده و به نسلهای آینده مورد استفاده قرار دهند .

این منتخبات و گلچینی که درین صفحات بقید تحریر می آید مشتی از خروار است و السلام


تقریظ استاد محترم عبدالسلام دهزاد کهدستانی

اشعار

نعت

ای وجودت مطلع نور هدا اصل خلقت را تو بودی مدعا


کاخ ایمان و حقیقت را توئی زینت و زیبائی و نور وجلا


در بساط آقرینش بی عدیل ذات پاک توست بیچون و چرا


افتخار عالم هستعی توئی دیده را خاک ره تو توتیا


هر سری نازد چو خم شد بر درت آستانت مظهر نور و صفا


ناز میدارد بفرق خسروان گردی کو دارد به نعلین توجا


قدرت و هنگامۀ اعزاز تو از ثری بگرفت صیتش تا ثری


تا دلیل صدق گفتارت شود شد قمر در آسمان از هم جدا


یا رسول الله ز لطف خاص خود گوشه چشمی به محتاجان نما


دست ما را گر نگیری از کرم در حضور حق بصحرای جزا


عالمی سرگشته ماند هر طرف بی سرو سرمایه و پشت و پناه


چشم است سوی لطف عالم توست ای شفیح عاصیان نزد خدا


نور رحمت بر سر تسکین فشان

روزی کو را نیست یار و هم نوا



راولپندی مارچ 1998


              نعت                      


ضمیر روشن از نور خدا شد طفیل نام پاک مصطفی شد

محمد سرور و سردار عالم محمد مطلع انوار عالم

گرامی مظهر نور هدایت پیامش مطلع صبح سعادت

وجودش باعث ایجاد عالم طلوع موکب او فخر آدم

چو ذات پاک او آمد بدنیا شکست افتاد و اندر طاق کسرا

رسید چون ئرده هستیش در گوش وزان شد آتش رزوشت خاموش

چو تکیه گاه آن مهذرین شد بشر را هادی خله برین شد

درید آن پرده جهل و ضلالت عیان شد پرتوی نور هدایت

گواه دعوت او ریگ صحرا دوشق گردید قرص مه به ایما

طلوع صبح عزت از وجودش زمین را افتحاری از سجودش

غبار کفر را ز آئینه دل ستر آن کعبه را از اضام باطل

شناساند او بعالم اصل انسان نمودش رهنمائی همچو قرآن

که تا ذراّت عالم پایدار است نصوص و حکم قرآن بر قرار است

شفیح امتان در روز محشر بروز واپسین در نزد داور

نوای محبوب در گاه الهی گروه بی نپاهان را پناهی

بود تسکین یکی از امتانت امید او به جود بیکرانت

     ورود و نام تو ورد زبانم

      برائت نامه جانانه دارم


شب پنجشنبه دوم شعبان المعظم 1416 هـ ق صادق آباد ولپندی


هدیه

حمد


در چمن رفتم که بهر دوستان دستۀ از گل فراهم آورم

وز هجوم و غارت سرما بباغ نیست جز خاشاک باهم آورم

هر طرف اهریمن جنگ و جدال من مگر تصویر ماتم آورم

باغبان و بلبل و گل سینه ریش کو طبیبی تا که مرهم آورم

از رگ هر برگ گل خون میجهد جای عشرت ذقر غم آورم

گل به آغوش چمن پژمرده است داستان دردت پیهم آورم

غنچه تالب باز کرد خشکیده است شرح آفت کی توانم آورم

سایه افگنده است عضریت چنون حیف دارم نام آدم آورم

چند شاخ خشک « تسکین » نا امید

پیده ام با چشم پر نم آورم





به مناسبت مولود شریف


ربیع الاول آن میلاد عزت طلوع نور در پنهانی ظلمت

فساد و دهشت آئین بشر بود جهان مغرق گرداب ضلالت

سپردن طفلکان زنده در گور اسیر بندر درچاه جهالت

پلیدی ها همه در حیطۀ خاک بشر افگنده در گودان ذلت

سروشی آمد ا جولا نگه غیب جهان اقرنیش را بشارت

نهاده طفلی در مهد زمین پا جبینش مطلع نورهد ایت

نگاه او متین و گرم ونافذ بزرگی اش هویدا در صبادت

پیام آور ز دار الملک هستی تجلی بخش انوار سعادت

ز لوح دل زداید زنگ باطل بود آموزگار دین وحدت

مقامش از حد و هم و گمان بیش مزین گشته با تاج رسالت

جهان بگرفته صیت قدرت او به کاخ عدل بنشاند ست رایت

فروشسته کتاب لات و عزا فروچیده بساط بربریت

در آیین بود یکتا پرستی به اسلام داده آیین محبت

کتابش رهنمای نسل انسان زادیان دگر دارد فضیلت

رسانده مژده اهل یقین را وصال و سلسبیل و حور و جنت

یتیم امی نا خوانده ابجد ندارد مثل در فهم و بلاغت

به تأکیدی نهاده سنتی چند برای مومنین ایمان داخوت

طریق وحدت آموزد به مومن کند نهی مسلمان از عداوت

مسلمان چون برادر زیست دارد بناشد مرد مومن را حضومت

مسلمان با جهانی از محبت بیک مکتب نهاده دست بعیت

کسی کو جنگ جو و کینه تو زاست نگرده گفته قرآن رعایت

هر آن مومن که با مومن ستیزد نه ایمان دارد و نه شرم و غیرت

مسلمان تند خوی و بیحیانیست مسلمان راست خلق نیک عادت

جهاد آن نیست جنگ چون بهایم جدال است بهر عیش و نوش و عشرت

نه دستار و عبادین راست حامی نه سرمه دیدۀ دین را بصیرت

بساظا هر فریبان ملوث بزیر پرده دارد صدر ذالت

اصول از کف فره هشته سراسر فروغ دانسته اصلی در شریعت

میان بنده مسلمان در درین نه اندر راه چور و جنگ و عارت

کسی کو جمع آسایش نماید چنانی را پیامبر گفته لعنت

مسلمانان به نیم جو بسازند به اندک ذره دارد قناعت

بچشمش هیچ بیش و کم نیاید رفیع داده خدایش کاخ همت

خداوندا به اعزاز رسولت به مشعلدار توحید وهدایت

باعزاز شریفا بی معراج بسردار جهان ختم رسالت

بحق محشر و درگاه ذاتت حضور مصطفی بهر شفاعت

طفیل لحظۀ کز غایت جود بجوش آید سراپا بحر رحمت

به مقبولان و نزدیکان درگاه به ره پویان انوار حقیقت

به اشکی از سر مژگان چکیده بآن آهیکه دارد قرب رحمت

به یارت یارت طفل یتیمی که نیم شب به تو دارد شکایت

به ابوبکر و عمر یار حبیبت به عثمان وعلی باب فصاحت

به عطش آن شهید خفته در خون که سرداده است در راه رضایت

به احساس مسلمانان مظلوم بچنگ ظالم دور از مروت

به مهر ویس با سردار عالم به یوسف پرده دار گنج عصمت

که مارا ر زبلا آسوده داری بگستر بهر تسکین خوان نعمت


ربیع الاول 1415 شهر کابل

(2) حضرت اویس قرن رح


بنام پادشاه کشور جان پدید آرندۀ دنیا و انسان

سزاوار خداوندی دو حدت یگانه مرجع امر عبادت

شبات آخرت پانیده از او عروس آسمان تا بنده از او

جهان یکذره از صنعت او کواکب قطرۀ از حکمت او

سزاوار پرستش ذات پاکش به ذهن کس نمیگنجد صفاتش

صفا بخش دل باریک بنیان انیس خاطر خلوت گزینان

نویدش مد عا و محرم دل امید و صلت او مرطم دل

ولی کو با وجودش آشنا شد ز کید و مر دنیائی رها شد

دل مومن مقام حضرت او گرامی بارگاه الف او

ز عصیان کاری اولاد آدم نگردد از علوی قدرتش کم

ستم گاری بود بر جان خویشش بنا شد مرهمی بر قلب ریشش

الهی خالق یکتا توئی تو طبیب جملۀ علت ها توئی تو

توئی آوارگان را نور امید بدرد بیدلان اکبر جاوید

دل تسکین بنور حکمت خود

منور کن طفیل رحمت خود

(خانه خدا (ج

خانه خدا جل جلاله


ای خداوند خالق و یکتا ای گرامی عزیز بی همتا

پادشاه جهان و کون و مکان بوجود آور زمین و زمان

نور بخش چراغ خورشیدی ذات بی منتها و جاویدی

گردش سال و ماه دلیل و نهار در مدار اراده ات سیار

از مکان بهر مکان موجود آدم آمد ز قدرتت به وجود

آسمان و مدار شمس و قمر در محیط اداره ات یکسر

بهر انسان چه نعمتی دادی لعبتی بر زمین فرستادی

نوری افشاندی بر خلیل امین خانه من بساز روی زمین

آن گرامی مقام بر پاشد قبله بندگان یکتا شد

نوری از عرش بر زمین آمد مطلع صبح راستین آمد

شد زمین مفتخر بر انوارش وز فلک شد بلند مقدارش

بارگاه امید محتاجان مظهر نور وحدت و ایمان

جلوه گاه شکوه عزت وشان افتخار جهان کون و مکان

بخت من گر مدد کند روزی طالع آید ز برج پیروزی

سرگذارم بر آستانه تو دیده روشن کنم بخانه تو

پا به آن بارگاه نگدازم جای پا سر بآن فرود آرم

پا نهادن نه شرط آداب است سرنهادن طریق حباب است

مژه از اشک دیده تر سازم بوسه گاه خود آن حجر سازم

رو به آن بارگاه قدس آرم سر سجده بخاک بگذارم

برکشم از دل حزین آواز کی خدای کریم بنده نواز

بندۀ عاصی ای افتاده بخاک با رخ زرد و دیدۀ نمناک

شرمسار از گناه و کردارش چشم دارد به لطف بادارش

روسیه از معاصی دنیا دست خالی ز توشه عقبی

تسکین آن بینوای مظطر را آن غریب ستاده بر در را

از کرم نامۀ امانش ده

در بهشت برین مکانش ده

 

شب پنجشنبه اول عید فطر 1418 هجری قمری مطابق بیست و هشتم جولای 1998 میلادی درراوپندی

Thank you for contacting us. We will get back to you as soon as possible
Oops. An error occurred.
Click here to try again.